گفتم : برخیزکه نوروز اومده
گفتا : روز از نو روزی از نو
گفتم : برخیزعید امده
گفتا : عید ؟ دلت خوشه ها
گفتم : نوروز جشن ملی است
گفتا : مشکل من شخصی است
گفتم : برخیز خانه تکانی باید کرد
گفتا : بدبختی خانه تکانی نمی خواهد
گفتم : برخیز همه برخاسته اند
گفتا : من همه نشناسم
گفتم : سفره هفت سین ، ماهی گلی و سمنو
گفتا : آه. رهایم بگذارم به خود
گفتم : برخیز کام خود شیرین کن از سمنو
گفتا : کام من از اندازه سمنو تلخ تره.
گفتم : عید نوروز بهانه است برای شادی
تکانی خورد ، برخاست و گفت :
بگوچه باید کرد برای شاد بودن؟
گفتم :پیاله پرکن که شادی ماست گردپیاله گشتن
گفتا : خاموش ! ما مست بوی بهاریم امشب
برخیز که باید به مردم شاد پیوست
شادی جز زیستن با مردم شاد نیست.
عید نوروز مبارک